دوستت دارم free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین

آری ، آغاز
آری ، آغاز دوست داشتن زیباست
گرچه پایان راه ناپیداست
من دیگر به پایان راه نمی اندیشم
که همین دوست داشتن زیباست زیباست
گرچه پایان راه ناپیداست
من دیگر به پایان راه نمی اندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
یه نفر ...
یه جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار
یه نفر ...
یه جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست
و زمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار
یه نفر ...
یه جایی ...
در حال فکر کردن به توست

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟
مي روم قلب تو را پيدا كنم
برق چشمان تو را معنا كنم
مي روم شايد كه در دشتي بزرگ
معني عشق تو را پيدا كنم
مي روم تا با نگاه گرم تو
اين دل ديوانه را شيدا كنم
مي روم عاشق شوم همچون نسيم
غنچه هاي عشق را تا وا كنم




نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟
زخمي ام زخمي سرا پا مي شناسيدم؟
با شما طي کرده ام راه درازي را
خسته هستم خسته، آيا مي شناسيدم؟
راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ
تا غزل هاي شما، آيا مي شناسيدم؟
اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟
پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟
مي شناسد چشم هايم چهره هاتان را
همچناني که شما ها مي شناسيدم
اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟
من همان دريايتان اي رهروان عشق
رود هاي روح دريا مي شناسيدم
اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود
عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟
در کفه فرهاد تيغه من نهادم من
من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟
مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام
با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟
من همانم آشناي سال هاي دور
رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟




با اینکه از رفتن تو خانه ام ویران شده و آواره کوچه های غربت شدم و با بغضی که در گلویم جا خشک کرده است مات و مبهوت مانده ام و می دانم که همه تبسم تو از روی اجبار بود و هر کس اسم مرا از تو می پرسید خمی به ابرو می آوردی و مرا حاشا می کردی ، هر وقت گل سرخی را از روی علاقه به تو تقدیم می کردم خلوتی می جستی و پر پر می کردی و با اینکه مرا رسوای عالم و آدم کردی و بی تفاوت از چشمهای خیس من گذر کردی، با این وجود من هنوز همان عاشق دل خسته تو هستم که شاید همین روزا به جای اسم مجنون اسم من بر سر زبان ها بیا فتد و شدت عشق من طلسم مجنون را بشکند . درست است رعد و برق همه جا را فرا گرفته است ، دنیا از دو رنگی مالامال است ، بیشتر ادم ها نقاب بر چهره دارند با این وجود من همان عاشق دیروز هستم و عوض نشدم آفتابی شو امتحانم کن .




طلسمو باید بشکنیم ما هم بشیم مثل همه
هالا که بی وفایی ما بی وفاتر از همه
هیچکسی غیر از خودما بداد ما نمیرسهعاشقی هارو هم دیدیم به هوس یه بار بسه
عاشقی تو دوره ی ما والا سرو ته ندارهچیز به این بی ارزشی چه چه و به به نداره
کویر خشک دلمون دیگه زده هزار ترکغم دیگه بسه نازنین هرکی نمونده به درک
چاکر هرچی بامرام مخلص هرچی باوفادربه درو هلاک یه شریک پاک و با صفا
خلاصه اینکه نازنین گذشتها رو بی خیالپرواز عشق باوفا هستی بدونه پروبال




فرياد نزن اي عاشق،من صدايت را درون قلب خود ميشنوم

